|
بدین وسیله راه اندازی دوباره وبلاگ نشریه صفر مطلق (نشریه انجمن اسلامی دانشجویان دانشکده فیزیک دانشگاه تهران) را به اطلاع همگان می رسانم. این هم لینک وبلاگ: از بقیه دوستان هم می خوام این رو تو وبلاگهاشون لینک کنند تا بقیه هم با خبر شوند...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387ساعت 3:49 بعد از ظهر توسط فرزانه
|
شمابگویید...!!! به نزدیکترین پیش بینی نمرات به قید قرعه جوایز نفیس و ارزنده ای اهدا خواهد شد... گردآوری، تهیه، تنظیم و تدوین: روابط عمومی واحد نظرسنجی وبلاگ
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 11:1 بعد از ظهر توسط ولوله
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 10:49 بعد از ظهر توسط ولوله
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 10:48 بعد از ظهر توسط ولوله
+
نوشته شده در یکشنبه بیستم بهمن 1387ساعت 10:45 بعد از ظهر توسط ولوله
همیشه عاشقه سیگاره
کاپتان بلک بودم ، میدونی چرا ؟ چون یه پوکم ازش نزدم . میگن خیلی قویه ،
آدمو میگیره پرت میکنه ،اگه گفتی به کجا ؟ به فضا . منکه اینهمه زور زدم
و آسمون رو جر دادم تا یه دونه آدمه عالمه بشریت بیفته پایین ، چرا دوباره
برم فضا ؟ امروز روزه طولانی بود این از صبحش ..... زود بود برای نماز
بیدار شده بودم ، یه سیگار روشن کردم گذاشتم کنجه لبم ، فرمانده هم مثل من
نماز اول بود بعد از قضا (غذا). اومد جلو به لهجه جنوبی گفت: ها سرباز
وسایل خنثی سازیو تمیز کردی؟ دستپاچه خواستم بگم بله... بله قربان که سیگارم از لبم افتاد . -اووو سیگارووو که میکشی چیه ؟ - جانم ؟ - گفتوم او سیگارو که میکشیدی چیه . - هما بیضی.(تو دلم گفتم البته میکشیدم!) - ها خو ، خو یکیم واسه مو روشن کو. - فندک ندارم ! - مونه مسخره میکنی 50 تا پا مرغی!!! 1 2 3 ...27 رو که رفته بودم برگشتم ببینم میشه پیچوند دیدم به به نه فرمانده ای نه پایی نه مرغی ! روی زمین کناره سیگاره نیمه سالمم که مثه آدم آنژین شده تکتک نفس میزد ، یه فندکه ناز باحال بود ، دیدم نه بابا آره ... نه اینطوراهم نیست ؟!!! هر چه از دیدنه شیئ
عجاب میگذشت بیشتر یک دل نه صد دل عاشقش میشدم !!(همینجا جا داره یه تسته
خود شناسی بزارم : اگه حستون میگه مرجعه ضمیر میشدم به فندک برمیگرده که
سالمید وگرنه در فکره ربط دادنش به فرمانده بوده باشید که....) در واقعیت که فرتی عاشق
میشم مثله اینکه در داستان هم فرتی عاشقه فندک شدم. سیگاره گلیمو
ورداشتم گذاشتم اینبار اینگوشه لبم که طرف دیگه گلی نشه ، فندک رو که تق
روشن کردم .... ها چیه نه بمب نبود ولی بدتر از بمب بود شایدم بگم تداعیگره بمب بود !!!! تق تق درش منو یاده یچی مینداخت. آره شغل نجیبه بنده
خنثی کردنه مینه تا حالا 1368 تا مین خنثی کردم ، باید دورشو حسابی گود
کنی، در یه فرصته مناسب که دیواره دفاعی هنوز خوب شکل نگرفته به زنی به
قلبه دشمن ، فقط باید حواست باشه که آفساید نباشه چون اینجاش دیگه با
فوتبال فرق داره و عبارته " بابا مین یابی هم شد فوتبال !" براش جایز نیست
که مکروهه ! بگو چرا ؟ به دو دلیل: 1) بعد از آفساید در فوتبال بازی تا انتها ادامه داره ولی بعد از آفساید در بازیه مین یابی بازی چند ثانیه ادامه داره ! 2) صدای بلند سوته داور در بازی تبدیل شده به صدای نحیفه "20 دسی بلی "ای
که بیش از هر چیزی شبیه صدای در این فندکه لعنتیه فرمانده ما بود ولی این
صدا از سوت داور که چه عرض کنم از صور اسرافیل هم ترسناک تره. حالا فهمیدی چرا میگم تداعی گره بمب بود ؟ با صدای به صف شید به
خودم اومدم و بعدش به صف شدم . کاره تکراریه ما شروع شد . توی میدونه مین
، مثله یه رقاصه باله ی حرفه ای از اینور به اونور میپریدم تا آدمه سایزه
خودمو پیدا کنمبلکه یه رقصه به یاد موندنی داشته باشیم . سکانس بعدی : (فیلم
بردار به دنباله بازیگر (مین یاب یا رقاص ) در حاله دویدن است ، اوست عارض
بلامعارض ، بی شبهه با تصدیق ، مانکنه بی ساکشن و با عضولاته با سن جوان( تسته دوم : اگه در مورده باسن به سن و سال فکر میکنید که هیچ و اگر به عضوه تحتانیه بدنه آدمی دیگر هیچ!)) با صدای هر پرش بمبی میافتاد به تپش! داد میزدم: قلندران رهگذر از اين زمانه داد داد به
جرم عشق و عاشقی دمي ست رفته ام ز ياد قصه پر غصه دل زود گذشت و سر
رسيد بي سر و بي پا دل من بس كه به پاي سر دويد در عطش شعله شدن سوختم
و دم نزدم دودم و خاكستريم شعله بر عالم نزدم.... این از صبحه طولانیم ، حالا برسیم به عصره کسالت بارم . هیچ صدایی نمیاد ، همه رفتن ، کار به دلیله کمبود بودجه مورده عنایت واقع شده! یه ساعت و 47 دقیقست که مثل چوبه خشک واسادم ودارم مینویسم ! به زور دستم رو آوردم و
دوربینه خاک خورده فیلم برداره مادر مرده رو ورداشتم و از پام فیلم میگیرم
. آخه یه مینه کوچیک به پام گیر کرده شایدم پام به یه مینه کوچیک گیر
کرده ! حالا فهمیدی چرا کار تعطیل شده ؟ چون خرج کفن ودفنه من و آوردنه یکی به جام پیشبینی نشده بود ! دیگه نمیخوام بنویسم ... دوربین
مخفی(از پشت با اشعه یو/وی فیلم برداری میشود): یه سیگار گذاشت کنجه لبش ،
دنباله چیزی میگشت شاید فندک برای روشن کردن . تق صدای چیزی اومد ...
صدایی شبیه صدای فندک ... خبر
نگار(صبح روزه بعد) : دوده غلیظی همه جا رو فرا گرفته هویت جنازه هنوز
نا معلومه ،از اشیای اطرافه جنازه میشه به یه دوربینه شکسته و چند نخ
سیگاره کاپتان بلکه سالم اشاره کرد...
+
نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط pierre
|
این هم قولی که داده بودم http://www.easy-share.com/1903490817/shelem.zip گویا بعضی از دوستان در دانلود حکم به مشکل برخورده بودند... فدای سرتون به من ربطی نداره
+
نوشته شده در سه شنبه پانزدهم بهمن 1387ساعت 11:30 قبل از ظهر توسط بهزاد
|
واتس رانگ؟ به بهترین راه حل جوایز نفیس اهدا می شود
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 2:4 بعد از ظهر توسط بهزاد
|
من برگشتم اما :ی D jurگه
+
نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 8:43 بعد از ظهر توسط پسرخوب
|
در قسمت نظرات پست قبلی شکیبا نوشته بود :(( آها حکم شرعی و بر همه واجب است)) که من اشتباهن خواندم : (( حکم، شرعی و بر همه واجب است)) در نتیجه بازی حکم ( شاید باورتون نشه اما یه بازیه ایرانیه حتی خارجکی ها هم به حاکمش میگن حاکم!!!) را آپلود نمودم تا انشالا در اوقات راغت یک تورنومنت بگذاریم. منتظر شلم هم باشید... http://dl.winsite.com/bin/downl?29000000036744
+
نوشته شده در پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 9:47 بعد از ظهر توسط بهزاد
|
۱-امروز قصد داشتم حتما توی کاواک یه پست بذارم....هیچ ایده ای هم نداشتم که درباره ی چی باید بنویسم...الان هم ندارم! ۲ـ امروز قبل از امتحان تحلیلی تقریبا همه کلونی دور هم جمع بودیم...اگه بعد از امتحان یه انتحاری کوچیک هم می رفتیم دیگه عالی می شد...ولی خوب انتحاری باشه برای بعد از امتحانا... ۳- زمستونم گذشت بدون اینکه یه ذره برف بیاد...یاد برف بازیه سال گذشته افتادم...یادش بخیر... ۴ـ گاهی وقتا آدم توی شرایطی قرار می گیره که با تمام وجودش سعی می کنه شرایط بهتر بشه!! اما نه تنها بهتر نمی شه...بلکه همون چیزایی رو هم که قبلا داشته از دست می ده!این جور مواقع هست که آدم واقعا دلش می خواد از اون محیط و اون شرایط کناره گیری کنه!! ۵ـ امروز شنیدم که طرحی رو مطرح کردن که بر اساس اون قراره یه سهمیه ۴۰ ٪ رو توی کنکور به بسیج اختصاص بدن...و جالب اینجاست که این طرح با اعتراض بسیجیها مو اجه شده...اونا گفتن که این جوری ماهیت بسیج زیر سوال میره! ۶- ترم سه هم گذشت...
+
نوشته شده در یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 11:19 بعد از ظهر توسط رکسانا
|
|