|
این روزها خیلی می شود که فکر می کنم (!) که اساسن فکر می کنم به این اتفاق ها به این روزها که شاید همه اش از روی بیکاری و فرار از درس به من هجوم می آورند و خداییش چه کسی بیشتر از من می تواند وقت صرفشان کند!!؟!؟ زیر بارون امروز باهاشون راه برود و بعد بگذارد گوشه ای که خشک شوند... شاید از روی عادت وقت صرف کردن به این فکرها که هی می آیند و می روند و درباره اشان شاید گاه گاهی هم صحبتی شود دوباره وقت در رفتن از درس خواندن به سراغم آمدند... (که عجیبم نیس!!! اصولن آدم وقت درس فکر خیلی چیزا می کنه) از اینها که بگذریم یادمان افتاد به آن روزها که هنوز ما بودیم و ترم یک و دو!!! یاد اینکه هی هی این سال بالایی ها می آمدند و می رفتند و کولمان تجربه می کردند و بهمان به زور هم شده دو سه نکته ی گروه فیزیکی و دانشجویی و اندکی انسانیت و عاقبت اندیشی و... یاد می دادند به این خیال خوش که نمی دانم ما مثل آنها نشویم؟! که ما خلاصه به نوعی یک جورهایی نشویم!!!! و باز هم یاد خودمان افتادم و جوابها و حرف گوش کردنو نکردن هامان و بزرگ شدنمان!!! و یاد حرف هامان و قرار هامان و تجربه و پند گرفتن هامان... و جوابیه هامان که ما اینطورها نیستیم بابا جان... ما خفنیم ... و ما بهترینیم... آن ها هم بهمان می گفتند خود شفته!!! اینها همه به کنار یاد این هم افتادم که می گفتیم شماها اشتباه می بینید و ماها فرق می کنیم ... یاد این هم افتادم که کلن بهشت برین متصور می شدیم یک ریز و داستان دشت و صحرا نشینی و در کنار هم بیا بریم دشت کدوم دشت خوندن... و آنها هم نیازی به گفتن نیس که به گوشمان می خواندند که حواستان به خودتان باشد و دنیا به این قشنگی ها هم نیس!!! این ها صرفن چیزایی بود که گذشت صرفن یادآوری من بود... اما امروز که یاده اینا افتادم فقط تونستم یک پیامک به یکی از دوستان بزنم...و فقط هم مطلب به اندازه ی یک پیامک می گنجد گمونم. "آدم فقط شاید کمی غمگین می شود، اصلن نه به خاطر اتفاقایی که افتاد و می افتد... فقط به خاطر اینکه تمام حرف ها و خواست ها و پیش گویی هایش غلط از آب در اومده و فقط به خاطر اینکه پیش گویی اونهایی که قبلن هممون باهاشون مخالفت می کردیم رو خودمون تحقق بخشیدیم!!!" و این ها اصلن دیگر مهم نیس که چه شد... و حتا برایشان دیگر ناراحت هم شاید نشویم... تنها چیزی که کمی غمگینم می کند اینه که کاش فرق بود بین اون زمان که چیزهایی از تجربه ها و اتفاق ها می دونیم و زمانی که نمی دونیم... ما به علم به اینکه راه های قبلی به کجاها می رسید راه های قبلی رو انتخاب کردیم...!!! پ.ن: این متن هیچ موضع گیری راجع به دلیل و مقصر اتفاق ها نمی کند و حتا هیچ اتفاق خاصی را مد نظر ندارد! صرفن حسی بود که از حرفهای دیروز و رویدادهای امروز به نویسنده دست داده است! و هیچ نتیجه گیری ندارد اعم از اینکه تقصیر ما بود! سال بالایی ها بود! اصلن اتفاق بدی افتاده است! و اصلن راهی اشتباهی بوده است. و به هیچ صنف محترمی اعم از دانشجویان ، مسئولان ، سال بالایی ها و پایینی ها و هم ورودی ها و... قصد توهین ندارد! پ.ن:همه ی اینها که نویسنده نوشته است صرفن حرف است و یادآوری حرف ها!!!
+
نوشته شده در دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 0:42 قبل از ظهر توسط شکیبا
|
|