تبليغاتX
کاواک - کاپتان بلک!

همیشه عاشقه سیگاره کاپتان بلک بودم ، میدونی چرا ؟ چون یه پوکم ازش نزدم . میگن خیلی قویه ، آدمو میگیره پرت میکنه ،اگه گفتی به کجا ؟  به فضا . منکه اینهمه زور زدم و آسمون رو جر دادم تا یه دونه آدمه عالمه بشریت بیفته پایین ، چرا دوباره برم فضا ؟

امروز روزه طولانی  بود این از صبحش .....

زود بود برای نماز بیدار شده بودم ، یه سیگار روشن کردم گذاشتم کنجه لبم ، فرمانده هم مثل من نماز اول بود بعد از قضا (غذا). اومد جلو به لهجه جنوبی گفت:  ها سرباز وسایل خنثی سازیو تمیز کردی؟

دستپاچه خواستم بگم بله... بله قربان که سیگارم از لبم افتاد .

-اووو سیگارووو که میکشی چیه ؟

- جانم ؟

- گفتوم او سیگارو که میکشیدی چیه .

- هما بیضی.(تو دلم گفتم البته میکشیدم!)

- ها خو ، خو یکیم واسه مو روشن کو.

- فندک ندارم !

- مونه مسخره میکنی 50 تا پا مرغی!!!

1 2 3 ...27 رو که رفته بودم برگشتم ببینم میشه پیچوند دیدم به به نه فرمانده ای نه پایی نه مرغی !

روی زمین کناره سیگاره نیمه سالمم که مثه آدم آنژین شده تکتک نفس میزد ، یه فندکه ناز باحال بود ،

دیدم نه بابا  آره  ... نه اینطوراهم نیست ؟!!!

هر چه از دیدنه شیئ عجاب میگذشت بیشتر یک دل نه صد دل عاشقش میشدم !!(همینجا جا داره یه تسته خود شناسی بزارم : اگه حستون میگه مرجعه ضمیر میشدم به فندک برمیگرده که سالمید وگرنه در فکره ربط دادنش به فرمانده بوده باشید که....)

در واقعیت که فرتی عاشق میشم  مثله اینکه در داستان هم  فرتی عاشقه فندک شدم. سیگاره گلیمو ورداشتم گذاشتم اینبار اینگوشه لبم که طرف دیگه گلی نشه ، فندک رو که تق روشن کردم ....

ها چیه  نه بمب نبود ولی بدتر از بمب بود  شایدم بگم تداعیگره بمب بود !!!! تق تق درش منو یاده یچی مینداخت.

آره شغل نجیبه بنده خنثی کردنه مینه تا حالا  1368 تا مین خنثی کردم ، باید دورشو حسابی گود کنی، در یه فرصته مناسب که دیواره دفاعی هنوز خوب شکل نگرفته به زنی به قلبه دشمن  ، فقط باید حواست باشه که آفساید نباشه  چون اینجاش دیگه با فوتبال فرق داره و عبارته " بابا مین یابی هم شد فوتبال !" براش جایز نیست که مکروهه ! بگو چرا ؟ به دو دلیل:

1) بعد از آفساید در فوتبال بازی تا انتها ادامه داره ولی بعد از آفساید در بازیه مین یابی بازی چند ثانیه ادامه داره !

2) صدای بلند سوته داور در بازی تبدیل شده به صدای نحیفه "20 دسی بلی "ای  که بیش از هر چیزی شبیه صدای در این فندکه لعنتیه  فرمانده ما بود ولی این صدا از سوت داور که چه عرض کنم از صور اسرافیل هم ترسناک تره.

حالا فهمیدی چرا میگم تداعی گره بمب بود ؟

با صدای به صف شید  به خودم اومدم و بعدش به صف شدم . کاره تکراریه ما شروع شد . توی میدونه مین ، مثله یه رقاصه  باله ی حرفه ای از اینور به اونور میپریدم تا آدمه سایزه خودمو  پیدا کنمبلکه یه رقصه به یاد موندنی داشته باشیم .

سکانس بعدی : (فیلم بردار به دنباله بازیگر (مین یاب یا رقاص ) در حاله دویدن است ، اوست عارض بلامعارض ، بی شبهه با تصدیق ، مانکنه بی ساکشن و با عضولاته با سن جوان( تسته دوم : اگه  در مورده باسن به سن و سال فکر میکنید که هیچ و اگر به عضوه تحتانیه بدنه آدمی دیگر هیچ!))

با صدای هر پرش بمبی میافتاد به تپش!

 داد میزدم: قلندران رهگذر از اين زمانه داد داد

به جرم عشق و عاشقی دمي ست رفته ام ز ياد

قصه پر غصه دل زود گذشت و سر رسيد

بي سر و بي پا دل من بس كه به پاي سر دويد

در عطش شعله شدن سوختم و دم نزدم

دودم و خاكستريم شعله بر عالم نزدم....

این از صبحه طولانیم ، حالا برسیم به عصره کسالت بارم . هیچ صدایی نمیاد ، همه رفتن ، کار به دلیله کمبود بودجه مورده عنایت واقع شده!

یه ساعت و 47 دقیقست که مثل چوبه خشک واسادم ودارم مینویسم !

به زور دستم رو آوردم و دوربینه خاک خورده فیلم برداره مادر مرده رو ورداشتم و از پام فیلم میگیرم . آخه یه مینه  کوچیک به پام  گیر کرده شایدم پام به یه مینه کوچیک گیر کرده !

حالا فهمیدی چرا  کار تعطیل شده ؟ چون خرج کفن ودفنه من و آوردنه یکی به جام پیشبینی نشده بود !

دیگه نمیخوام بنویسم ...

دوربین مخفی(از پشت با اشعه یو/وی فیلم برداری میشود): یه سیگار گذاشت کنجه لبش ، دنباله  چیزی میگشت شاید فندک برای روشن کردن . تق صدای چیزی اومد ... صدایی شبیه صدای فندک ...

خبر نگار(صبح روزه بعد)  : دوده  غلیظی همه جا رو فرا گرفته  هویت جنازه هنوز نا معلومه ،از اشیای اطرافه جنازه میشه به یه دوربینه شکسته و چند نخ سیگاره کاپتان بلکه سالم اشاره کرد...

+ نوشته شده در جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 11:13 بعد از ظهر توسط pierre |